تبليغاتX
من یک لیبرالم - بازرگان لیبرال و انقلاب 57

من یک لیبرالم

سياسي_اجتماعي

بازرگان لیبرال و انقلاب 57

 

 این مطلب ابتدا در راهبرد منتشر شده است: 

 انقلاب ایران در سال 57 اساساً از بطن چپ روئید؛ چرا که گفتمان غالب در آن دوران برخاسته از اندیشه‌های چپ‌گرایانه بود. بنا بر این نیروی محرکه انقلاب را اکثراً نیروهایی با گرایش‌های چپ– اعم از مذهبی یا غیر مذهبی- تشکیل می‌دادند. به همین دلیل یافتن حزب، گروه، سازمان و یا حداقل چهره‌ای لیبرال در میان انقلابیون که نقش تعیین‌کننده‌ای در فرآیند پیروزی انقلاب داشته‌باشد، کاری بسیار سخت است. شاید نتوان لیبرالی به تمام معنا یافت، اما با کمی تسامح، مهندس مهدی بازرگان را می‌توان لیبرال نامید. بازرگان تنها چهره شاخص اپوزیسیون وقت بود که تا ماه‌های پایانی عمر حکومت پهلوی، مخالف انقلاب و براندازی نظام سلطنت مشروطه باقی ماند و این مخالفت را نه تنها مخفی نمی‌کرد که حتی آن را صادقانه با رهبر انقلاب هم در پاریس در میان گذاشت. او تنها زمانی به همراهی با انقلابیون متمایل شد که خود را در میان نیروهای اپوزیسیون و حتی هم‌حزبی‌های خودش که جملگی خواهان براندازی شاهن‌شاهی بودند، تنها دید. ضمن این‌که امواج توده‌های مردمی در خیابان‌ها کار را به جایی رسانده‌بودند که دیگر راه برگشتی متصور نبود.

 اما چرا بازرگان را در آن زمان لیبرال می‌نامیدند؟ برای پاسخ به این پرسش ابتدا بایستی نگاهی گذرابه نیروهایی که از این لفظ برای او استفاده می‌کردند انجام دهیم. افرادی که در سال‌های نخست پس از انقلاب بازرگان را لیبرال می‌خواندند، منظورهای متفاوتی داشتند که باید در تحلیل آن‌ها را از هم تفکیک کرد. اولین گروه، "مارکسیست‌ها" بودند. از نظر آن‌ها بازرگان لیبرال بود، چون از رشد سرمایه‌داری ملی شدیداً دفاع می‌کرد و مالکیت خصوصی و تضمین آن را به سود کشور می‌دانست.
 دومین گروهی که بازرگان را لیبرال لقب دادند، بخش قابل توجهی از روشنفکران دینی بودند که به وضوح تمایلات چپ داشتند. به عقیده آن‌ها بازرگان لیبرال بود، چون برابری را در اولویت نخست دولت‌اش قرار نمی‌داد و از لحاظ نظری نیز از ضرورت برابری دفاع نمی‌کرد. ضمن این که شیوه‌های مورد نظر او برای اداره مملکت، به طور عمده از الگوی حکومت‌های لیبرال‌دموکرات و نهادهای این نوع نظام‌ها اخذ شده‌بود. به عنوان مثال بازرگان چندان توجهی به روش‌هایی مانند واحدهای اقتصادی و شوراهای شهر و روستا از خود نشان نمی‌داد و بیشتر علاقه‌مند و پی‌گیر انتخابات آزاد برای مجلس شورای ملی بود.
سومین دسته‌ای که بازرگان را لیبرال می‌دانستند، بنیادگرایان انقلابی بودند. از نظر آنان بازرگان لیبرال بود، چون با روش‌های انقلابی مانند روش‌های توأم با خشونت، ناگهانی، انفجاری، به هدایت یک شخص کاریزما و همراه با بسیج توده مردم موافق نبود. هم‌چنین بازرگان از حق گروه‌ها و جریان‌هایی برای آزادی بیان، تشکل و تجمع دفاع می‌کرد که به زعم بنیادگرایان جملگی در صدد دسیسه برای براندازی حکومت انقلابی- اسلامی برخاسته از انقلاب و قبضه کردن قدرت بودند. به عبارت بهتر آن‌ها بازرگان را فاقد صلاحیت و قاطعیت لازم برای کنترل ضد انقلاب بالقوه و سرکوب ضد انقلاب بالفعل می‌دانستند.

 همان‌طور که مشاهده می‌کنیم، عنوان لیبرال برای بازرگان فاقد دقت کافی بوده و بیشتر بر معنایی دیگر دلالت می‌کرد تا معنایی که در تعاریف دقیق از لیبرالیسم ارائه می‌شود. هر گروه و جریانی بنا بر دیدگاه و انگیزه‌های خاص خود، او را لیبرال می‌نامیدند.
 اما به راستی بازرگان چه نوع لیبرالی بود؟ می‌توان گفت که او از لیبرالیسم سیاسی حداقلی که قابل جمع با نوعی حکومت رفاهی بود، دفاع می‌کرد. ضمناً بر خلاف آن‌چه در نظام‌های لیبرال‌دموکرات موجود در دنیا می‌بینیم، بازرگان از تأثیرپذیری خط مشی‌های عمومی از ارزش‌های دینی دفاع می‌کرد. به عبارت دیگر، اگر چه بازرگان خواهان دادن امتیاز به دین‌داران و مفسران دینی در زمینه حکومت کردن نبود و تحمیل احکام دینی بر جامعه را بر خلاف میل جامعه بر نمی‌تافت، اما تأثیرپذیری دولت در قانون‌گذاری و خط‌مشی‌گذاری از احکام و ارزش‌های دینی را در فضای رقابتی و دموکراتیک می‌پذیرفت. بنا بر این می‌توان گفت هم‌چون لیبرال‌دموکراسی‌های موجود در جهان، از استقلال دین و حکومت از یکدیگر دفاع می‌کرد، اما بر خلاف آن‌ها، مخالفتی با پیوند دولت و دین نداشت( تغییر عقیده مهندس بازرگان در اواخر عمر در خصوص پیوند دین و دولت را نیز نباید فراموش کرد که البته بحث در آن مورد مجالی دیگر را می‌طلبد). به علاوه گرایش لیبرالی بازرگان در سیاست، سخت با پذیرش ملیت ایرانی درهم‌آمیخته‌ بود. به این معنا که برای او حفظ استقلال و یک‌پارچگی ایران، خط قرمز محسوب می‌شد که حتی به بهانه آزادی نیز حاضر به نقض آن‌ها نبود. بدین ترتیب بازرگان را می‌توان لیبرالی ملی‌گرا در برابر لیبرال‌های گلوبالیست در نظر داشت.

 بنا بر این خوانش خاص بازرگان از لیبرالیسم با دو مؤلفه "گرایش به دین در خط‌مشی‌گذاری عمومی" و "دفاع از بقا و استقلال ملی ایران" از سایر خوانش‌ها متمایز می‌شود.

 در نهایت باید گفت که اگر به‌کارگیری نام لیبرال برای مهندس بازرگان صحیح باشد، لیبرالیسم او را بایستی در تقابل با لیبرتاریانیسم، نولیبرالیسم، خصوصی‌سازی دین، نفی هر گونه هویت ملی برای ادغام در بازار جهانی و بی‌توجهی به وحدت ملی ایران تفسیر کرد.
 با این توصیفات باید گفت که در انقلاب 57 ایران، عناصر لیبرال کمترین نقش را داشتند و اگر رگه‌هایی از لیبرالیسم حداقلی هم وجود داشت، در برابر شور انقلابی مردم و چپ روی‌ گروه‌های انقلابی در نطفه خفه شد؛ هم‌چنان‌که دولت بازرگان، عمرش به سال هم نرسید.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 1:50  توسط احسان رمضانيان  |