تبليغاتX
من یک لیبرالم - ما ملت

من یک لیبرالم

سياسي_اجتماعي

 

 کشور ما از لحاظ اقلیمی، در منطقه ای با آب و هوای خشک و نسبتا خشن قرار گرفته است. اغلب مناطق و نواحی ایران دارای زمستان هایی سرد و تابستان هایی گرم می باشند. اختلاف حداکثر دما در تابستان با حداقل دما در زمستان،  در یک منطقه خاص، گاهی به 50 درجه سانتیگراد، می رسد. کمند جاهایی مانند مازندران و گیلان با آب و هوایی معتدل و آسمانی سخاوتمند و زمینی حاصلخیز. عمدتا ساکنان ایران زمین از نا مساعد بودن شرایط جوی و اقلیمی، در مضیقه و فشارند. در تابستان از گرما بی تابند و در زمستان از سرما، نالان. گاه آنچنان آسمان بخیل می شود که خشک سالی امان از مردمان می برد و گاه آنقدر می بارد که تومار زندگی آنان را در هم می پیچد.

  اخلاق و خصوصیات ما نیز بی شباهت به وضعیت اقلیمی کشورمان نیست. گاهی سردیم و گاهی گرم. به زبان ریاضی، زمانی صفریم و زمانی، یک. یا رومی یا زنگی. دنیا و ساکنانش را اغلب سیاه و سفید می بینیم. انسانی خاکی و از جنس خودمان را به عرش اعلی می بریم و دیگری را به فرش می کوبیم. گویی حد وسط در کار ما نیست. جبهه ای حق اند و جبهه ای باطل. شعار " مرگ بر ..." را خیلی راحت بر زبان می آوریم. و به راستی چرا مرگ؟ ما که ملت خونریزی نبوده و نیستیم. چرا برای کسی یا ملتی طلب مرگ می کنیم  در حالی که انسان آمده است زندگی کند و دنیا را به قدر توانش آباد گرداند؟ ما برای زندگی آمدیم نه مرگ. روزی به میادین شهرمی رویم و نکو می داریم سالروز تولد شاهنشه جوانبخت را و ایران را بدون سایه اش بر سر، ویران می دانیم و دشمنانش را خوار و ذلیل می داریم. و روزی دیگر، با فرا رسیدن فصل نو، به چیزی کمتر از ریشه کنی او و خاندانش راضی نمی شویم و مرگ وی را از خدا می خواهیم و در ماه، نشان محبوب و قهرمان جدید را می جوییم. به بدرقه دیوی می رویم که تا دیروز جاویدش می داشتیم و به پیشواز فرشته ای می رویم که تا آن هنگام جز نامی از او نشنیده بودیم. می خواهیم به طرفه العینی جهان را از نو بسازیم و فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم. اساسا با " فروغی ها" احساس قرابتی نمی کنیم و "گلسرخی ها" را ارج می نهیم و خشم کوچه را در مشت انقلابیون جستجو می کنیم. در نسبت دادن واژه  خائن به سیاسیون، به خود تردید راه نمی دهیم. گویی بندگان خدا کاری جز خیانت به ملت خود ندارند و فقط در فکر چپاول کشورشان هستند. کارگزاران رژیم را اگر به چنگ آوریم، به سزای گناه نابخشودنی شان می رسانیم. گناهی به نام همکاری با حکومت جور و طاغوت.

  برای سیاه تر کردن چهره دیو، از کاه، کوه می سازیم. اصولا برای رسیدن به آرمانشهر رویایی مان – اگر آرمانشهری داشتیم- چقدر خون دادیم که برایش سرودها ساختیم و نغمه ها سر دادیم؟ چند صد نفر را به چندین هزار تبدیل کردیم و " ژاله خون شد" را سرودیم و در یادبودش، هر شهر را به آشوب کشیدیم، به خونخواهی آن لاله های شهید. مرگ طبیعی قهرمانان مان را شهادت نامیدیم و دست داشتن عوامل رژیم در قتل آنها را مسلم دانستیم.

  به ما گفته بودند که پول آب و برقمان را دیو می بلعد و سهم ما از نفت در سفره اوست و اصلا ما را چه به پرداخت وجه برای نعمت های خدادادی؟ هر چه فریاد داشتیم بر سر او زدیم. او همان هیولایی بود که قرار بود با مرگش، ایران ما، بهشت برین شود. با دستان خود، مظهر پلیدی را خلع قدرت کردیم، به امید برچیده شدن بساط فقر و بی عدالتی و طلوع صبح آزادی. جبهه حق با تمام توان پیش می رفت و باطلیان را به عقب می راند تا سرانجام حق بر باطل پیروز گشت. صدای معدود کسانی هم که ندای آشتی و مصالحه سر می دادند، در نطفه خفه شد، چرا که در قاموس ما راه میانه ای وجود ندارد. یا با مایی یا بر ما. در نظر ما، اگر فقر بود و تبعیض، سرچشمه اش تنها و تنها دیو سپید بود و انقلاب سفیدش.

  اکنون که به اینجا رسیدیم اما، قضیه کمی فرق کرده است. به آرمانشهری که در پی اش بودیم و بخاطرش خسارتها به جان خریدیم از جان و مال، نه تنها نرسیدیم که هر روز وعده اش را می شنویم و در عین حال از آن بیشتر فاصله می گیریم. گویی همه اش خواب بوده است و رویا. پس بنا به طبع مسئولیت پذیر (!) خود، گناه را به گردن غیر می اندازیم. کم نیستند کسانی که فاتحه ای نثار دیو سفید سابق می کنند و بانیان بر اندازی اش را طعنه می زنند. اینها همانانند که در صف مقدم ایستاده بودند و به چیزی کمتر از مرگ دیو سپید راضی نبودند. اما فراموشی- که البته نعمت بزرگی است- به آنان مجال نمی دهد که کمی بیندیشند و پژواک صدای رسای خود را که ستونهای کاخ نیاوران را به لرزه درآورد، دوباره بشنوند. البته این جماعت در این مورد با نزدیکان دیو سپید همداستانند، که آنها هم دایی جان ناپلئون وار، دست اجانب را در این میان می بینند. گو اینکه خودرایی و قانون شکنی علنی پهلوی دوم، که آشکارا بر خلاف قانون اساسی مشروطه عمل می کرد و به جای سلطنت، حکومت مستقیم را برگزیده بود، هیچ بود و تنها این استعمار پیر و امریکا بودند که کمر همت در بر اندازی او بسته بودند. به هر حال آنها هم مانند ما ایرانی اند و مسئولیت گریز. اگر صدای انقلاب مردم زودتر شنیده می شد، شاید امروز روز دیگری بود و ...       
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 21:12  توسط احسان رمضانيان  |